X
تبلیغات
حکایت سرزمین آریایی من
تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 16:49 | نویسنده : فرشید خان

خواهر و برادر "آریایی سرزمین میدیا"زبانت هزاران سال قدمت دارد وهمه شاهان بنام وسلسله های بنام "پیشدادیان کیانیان مادها هخامنشیان ساسانیان و.و..و قهرمانان ملی میهنی  تاریخ ایران با زبان تو گفتگو میکردند و عالی ترین احساسات بشر با "زبان مادری" منتقل می شوداین حق را به خود ندهید که زبان دیگری را جایگزین زبان مادری فرزندانتان کنید......فقر فرهنگی یعنی اینکە بەغیرت تعصب واصالت وجنگاوری ونجابت و وفای به عهدو به بی باکی وجسوری وشجاعت رشادت و  وشادی و رقص وآواز هنر وموسیقی و لباس کوردی افتخار کنی و آن را مایە مباهات خود بدانی اما "زبان کوردی" را در پستوی ذهنت پنهان کنی و از صحبت کردن بە آن شرم داشتە باشی! یعنی اینکە زبان باستانی نیاکانمان واجدادیمان را بە فرزندان خود نیاموزی!یعنی اینکە تاریخ دروغین و تحریف شدەای کە بە خوردت دادەاند را قبول کنی و میلی برای یادگیری تاریخ واقعی ملتت نداشتە باشی!یعنی اینکە بزرگان ملتت را نشناسی!یعنی اینکە ملتت را قوم بنامند و زبانت را لهجه و گویش محلی و تو ساکت بمانی!!!!

ادامه با شما، به نظر شما فقر فرهنگی یعنی چه؟


تاريخ : پنجشنبه 28 فروردین1393 | 10:47 | نویسنده : فرشید خان
تاریخ به دنبال  گشودن راهی به اعماق قرون است و هموار کردن مسیری برای بازگشت به عصر نیاکانمان تا این که آن دوره را  لمس کنیم و با آن زندگی کنیم و از فراز و فرود آن برای راهی که در پیش داریم درس و عبرت بگیریم. اما افسوس که بضاعت  انسان در جست و جوی تاریخ ناچیز بوده و آن چه ثبت و ضبط نموده نسبت که تکاپوی های نیاکان اندکی بیش نیست. با این وصف همین اندازه که هست ، غنیمت است! باید در پاسداشت آن کوشید و به آن ارج گذاشت و همگان را به مطالعه و بهره وری از آن تشویق نمود.

درست است که در  میزان راستی گزارش های تاریخی اما و اگر هایی هست، اما بی شک همین گزارش ها دست مایه ی مورخان برای تبیین تاریخ است. تردید در پاره ای از  نوشته ها و گزارش های تاریخی نباید با را به کلیت  دانش تاریخ بدبین کند. در هر صفحه و سطر از همین متون و آثار شرح مفصلی از داستان زندگی بشر رقم خورده است و بر ماست که تاریخ را دریابیم! تا از درون آن دُر یابیم!



تاريخ : پنجشنبه 28 فروردین1393 | 10:36 | نویسنده : فرشید خان

تنديسه ميترا در حال قرباني کردن گاو نر، موزه بريتانيا لندن




تنديسه ميترا در حال قرباني کردن گاو نر، موزه بريتانيا لندن



تاريخ : جمعه 25 بهمن1392 | 23:15 | نویسنده : فرشید خان

امپراطوری 2500 ساله‌ یا 2700 ساله؟

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...

بسیاری از کسانی که حتی در حد ابتدایی به مطالعه‌ی تاریخ ایران باستان پرداخته‌اند، می‌دانند که مادها اولین بنیانگذار امپراطوری در ایران باستان بوده‌اند. مادها که سالیان سال زیر ظلم و ستم دولت خونخوار و متجاوز آشور زندگی می‌کردند، بعدها در حدود سالهای 728 پیش از میلاد به رهبری دیاکو، پایه‌های اولین امپراطوری در ایران را بنیاد گذاشتند. اما چرا با وجود چنین حقیقت انکارناپذیری، وقتی از تاریخ ایران صحبت می‌کنیم، این قسمت اصلی و مهم از تاریخمان که سلسله‌های بعدی، وجود خود را مدیون این امپراطوری بزرگ بودند، توسط تاریخ‌نگاران امروزی نادیده و بی‌‌اهمیت گرفته می‌شود؟! تا جایی که مبدا شاهنشاهی در ایران را، به دوران هخامنشی یعنی 2500 سال قبل نسبت می‌دهند، و متاسفانه بسیاری از ما، به عمد یا به اشتباه، این تاریخ تحریف شده را قبول کرده و بیش از 200 سال امپراطوری ماد در ایران قبل از هخامنشی را به حساب نمی‌آوریم و یا آن را بی‌اهمیت می‌دانیم، گویی که این بخش از تاریخمان، افسانه‌ای بیش نبوده‌است؟!
در این جستار، ابتدا به شرح مختصری از چگونگی پیدایش این امپراطوری بزرگ در ایران می‌پردازیم، سپس به نحوه‌ی به قدرت رسیدن دیگر سلسله‌های بعد از آن خواهیم پرداخت و در پایان، دلایل این تحریفات را تجزیه و تحلیل خواهیم کرد.

دیاکو در (۷۲۸ پ.م.) به شاهی رسید و شهر همدان(هگمتانه آن‌روزگار) را پایتخت خویش قرار داد. وی دستور ساخت هفت دیوار تودرتو و استوار را در همدان داد که درون این دیوارها باغ و بیشه و بوستان فراوانی پدید آوردند. این سازه‌ی شگفت‌انگیز پایتخت ایران آن روزگار بود. دیاکو ۵۳ سال پادشاهی کرد. مدت زمانی پس از شکست دیاکو از سارگن دوم شاه آشور، فرزند و جانشین او، فرورتیش، قدرت رهبری رابه دست گرفت و در برابر آشوریها به پا خاست.
پس از دیاکو، فرورتیش ۲۲ سال (دوره حکومت: ۶۷۵-۶۵۳ پ.م) حکومت کرد و قبایل ایرانی را به اتحاد خود در آورد. آنگاه وارد جنگ (۶۷۲ یا ۶۷۳ پ.م) با دولت آشور شد ولی در برابر آشوریها شکست خورد و کشته شد. فرورتیش بر سرزمین ماد از حدود ری تا اصفهان و آذربایجان و کرمانشاه و کردستان و همدان سلطنت می‌کرده‌ است.

پس از فرورتیش رهبری مادها را خشتریته (دوره حکومت: ۶۵۳-۶۲۵ پ.م) در دست گرفت. خشتریته اولین پادشاهی است که پادشاهی ماد را در غرب فلات ایران تشکیل داد. به دنبال حمله‌ی مجدد آشور به مادها، خشتریته برای پایان دادن به حملات اشور با مانناها و سکاها پیمان دوستی بست و عملاً با آشور وارد جنگ شد. داستان سلطنت سکاها در ماد خطا است، دولت ماد در این فاصله قدرت خود را مستحکم کرد. خشتریته در سال ۶۲۵ پ. م در گذشت.
سرانجام بعد از از خشتریته، با به پادشاهی رسیدن هووخشتره(کیاکسار مدارک یونانی)(کیخسرو را صورت افسانه‌ای هووخشتره فرمانروای بی نظیر وبی مرگ اوستا و شاهنامه می‌دانند.) بزرگ‌ترین پادشاه ماد، دولت سامی آشور برای همیشه نابود شد.
توانایی‌های او در منظم کردن ارتش و بستن توافق نامه‌های خارجی با دولتهای همسایه، او را به قدرتمندترین شاه غرب آسیا در زمان خودش تبدیل کرد. هووخشتره در ده سال اول حکومتش موفق شد که رابطه اش را با پادشاه سکاها(آنها نیز آریایی بودند)، پروتوثیس، به اتحاد متقابل تبدیل کند.هووخشتره ارتش خود را را به دوقسمت پیاده نظام مجهز به نیزه و سوارنظام تیرانداز (شکلی که از سکاها آموخته بود) تقسیم کرد و برای اولین بار از ارابه‌های جنگی مجهز به نیزه‌های برنده که صد سال بعد در جنگهای کورش و داریوش معروف شدند، استفاده کرد.

در این زمان، آشور بنی پال دوم، شاه نیرومند و بی رحم آشور، درگذشته بود. از طرفی، یک حکومت کلدانی جدید در بابل در حال شکل گیری بود و شاه آن، نبوپولسر، در صدد گسترش مرزهای کشورش بود و موفق شده بود بخش‌هایی از مملکت عیلام را نیز تصرف کند. هوخشثره، تصمیم به برقراری یک توافق‌نامه برعلیه آشور با نبوپولسر گرفت. در زمان حکومت هووخشتره، ماد قبایل آریازنتا و پارتاکانیان را در نواحی ری و اصفهان و دیگر قبایل ایرانی شرق را تا ناحیه‌ی گرگان به اطاعت کشاند و دولت نیرومند سراسری مادها در ایران را تشکیل داد هوخشتره سپس به پارس حمله کرد و قبایل پارس را به اطاعت در آورد.
هووخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه‌های زاگرس گذشت و ضمن تسخیر آبادی‌های آشوری سر راه، شهر آشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، پادشاه بابل در شهر آشور به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م، شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ. م. تسخیر شد. نیروهای ماد و بابل ، پایتخت عظیم آشور را به تصرف درآوردند و برای همیشه به تاریخ این امپراتوری بزرگ و خونریز پایان دادند.
در آغاز قرن ۶ پ. م، با شکست آشور و فتح شرق لیدیه، پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. خاورمیانه بین دو پادشاهی نیرومند تقسیم شد: یکی دولت بابل و دیگری دولت ماد.

امپراطوری ایران در زمان مادها

در این زمان، هووخشتره بر بزرگ‌ترین شاهنشاهی غرب آسیا حکومت می‌کرد. ماد، اورارتو، آشور و سوریه زیر حکومت او قرار داشتند. پادشاهی عیلام که نیم قرن قبل به دست آشوربنی پال نابود شده بود، در دروازه‌های شرقی خود را به روی قبایل پارس باز کرده بود. پادشاه انشان، پایتخت شرقی عیلام، در این زمان یک پارسی بود و پارسیان دیگر کم کم با جامعه‌ی نوعیلامی آمیخته می‌شدند، اما هم انشان و هم بقیه‌ی پارس، خراجگذاران پادشاه ماد بودند.
دولت ماد در کار ایجاد سازمانی گسترده و دقیق و متکی بر نهادهای قدرتمند در زمینه‌های سیاسی– اقتصادی– نظامی توفیق یافت. دیاکونوف با توجه به سنگ نبشته‌ی بیستون می‌گوید که سازمان دولتی و سازمان اجتماعی پارس تحت نفوذ شدید نظامات مادها بوده‌است.
هوخشتره در کشورش دست به اقدامات عمرانی زد و هم‌زمان قلمرو خود را در شرق به رود جیهون رساند و به زودی پارس و کرمان را نیز ضمیمه‌ی کشورش کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه‌ی سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ، به زیر یک پرچم آورد. مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارت‌اند از مردم سرتاسر ایران. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت بزرگ ایرانی بود.
ایشتوویگو یا آستیاگ (دوره حکومت: ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ.م) واپسین پادشاه ماد و جانشین هووخشتره بود. در مورد حکومت او اطلاعات زیادی در دست نیست و بیشتر روایات یونانی به اواخر سلطنت او و نابودی حکومت ماد به دست کورش بزرگ اشاره می‌کنند.
پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه‌ی «وحدت ملی» اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایران به شمار آورد.
دیاکونوف، ماد را سرزمینی دانسته که به مفهوم وسیع کلمه در عهد باستان از شمال به رود ارس و کوههای البرز و از شرق به دشت کویر و از غرب و جنوب به رشته کوههای زاگروس محدود می‌گشت.
بسیاری از دانشمندان و محققان بر این نکته اتفاق نظر دارند که مادها و پارسها، همانند سکاها، پارتها، سرمتها، و دیگر تیره‌های(آریایی) ساکن در فلات ایران، از اقوام ایرانی بودند که پس از ورود به فلات ایران و ادغام شدن با این قبایل همنژاد، به ادامه‌‌ی همان تاریخ پرداختند. استاد گرانتوفسکی ضمن تشریح این موضوع، مادها، پارسها، گیلانیان، مازندرانیان، لرها، و بلوچها را از قبایل ایرانی ساکن غرب فلات ایران دانسته و در این زمینه چنین نوشته است :
« تأسیس دولت ماد که زبان رسمی آن ایرانی بود، در امر گسترش وسیع زبانی ایرانی در استانهای مختلف ایران از اهمیت خاصی برخوردار بوده است.»
برخی از زبانشناسان معتقدند که زبان کردی به طور قطع از بازماندگان زبان مادی است. اما با این حال برخی دیگر، زبان‌های ایران مرکزی را بازمانده‌ی زبان مادها می‌دانند. ولی بیشتر نظریه‌ی اول، یعنی همان زبان کردی مورد تایید است، چون کتاب اوستای زرتشت، بیشترین نزدیکی را به زبان کردی و خصوصا شاخه‌ی اورامی(هورامی) آن دارد و همه‌ی اشعار تک بیتی و فولکلوری ترانه‌های کردی، بر وزن ده هجایی، یعنی همان اوزان گاتاهای اوستا می‌باشد.
پرفسور سایس مس می‌گوید: «مادها عشایر کرد بوده‌اند و در شرق آشور سکونت داشتند و ولایات آنها تا جنوب دریای خزر ادامه داشته و زبان آنها آریایی و از نژاد خالص آریایی هستند».
جرج راولینسون آنجا که از نژاد باستانی آریایی سخن می‌راند، می‌گوید: «شاید کردها و لرهای امروز از لحاظ خصوصیات جسمانی شبیه‌تر به مادی‌های باستان باشند تا ساکنین لطیف فلات بزرگ».

با این اوصاف، هنوز نیز درباره‌ی تاریخ مادها ابهامات زیادی وجود دارد و از بین رفتن یا کمبود آثار مربوط به این دوره از تمدن ایران باستان، کار را برای ما مشکل‌تر ساخته‌است. اما آنچه که میتوان دریافت، این است که سرزمین ماد یکی از نخستین جایگاه‌های آریائیان در فلات ایران بوده است.
امپراطوری ایران در زمان هخامنشیان
واقعیت امر این است که، سلسله‌های بزرگی در طول تاریخ امپراطوری ایران، به قدرت رسیدند، سلسله‌هایی چون ماد، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان. اما به قدرت رسیدن هیچ‌کدام از آنها، به معنای این نبود که خود را از یکدیگر جدا بدانند. برای مثال ساسانیان برسر قدرت با اشکانیان جنگیدند اما هدف آنها، تنها کسب قدرت و اعمال سیاستهای بهتر و سازنده‌تر در ایران بود، درست مانند انقلابهایی که امروزه در بسیاری از کشورها برای بهتر شدن وضعیت جامعه رخ می‌دهد. چون اشکانیان نیز در اواخر حکومت خود، همواره دچار نبردهای داخلی بودند که برخی میان اعضای خاندان اشکانی برای رسیدن به شاهی و برخی دیگر بر اثر شورش‌های فرمانروایان محلی بود. این مشکلات داخلی، اشکانیان را به مرور زمان ضعیف کرد. در این دوران رومیان که اشکانیان را دچار آشوب‌های داخلی می‌دیدند از فرصت استفاده کرده و پیاپی دست به تهاجم به مرزهای ایران می‌زدند. به غیر از نبردی که اردوان پنجم با رومیان کرد، در همه‌ی نبردهایی که در این دوره میان ایران و روم درگرفت برتری با رومیان بود و آنان در همه‌ی این نبردها، خرابی‌های زیادی را باعث شدند. این مشکلات بحران‌های اقتصادی را نیز در بر داشت، ارزش پول اشکانیان به شدت پایین آمد. به این ترتیب در زمان پادشاهی اردوان پنجم دولت اشکانی از همه نظر آماده‌ی سقوط بود. و ما شاهد آن هستیم که بعد از به قدرت رسیدن ساسانیان، بیش از 4 سده و تا زمان حمله‌ی اعراب، ایران در اوج قدرت و شکوفایی بود.
ساسانیان که کردتبار بودند، خود را ادامه دهنده‌ی امپراطوریهای قبل از خود می‌دانستند و طبق منابع تاریخی، نوادگان آنها به هخامنشیان برمی‌گردد.
«لمبرت» به نقل از «رشید یاسمی» می‌گوید: نه تنها کردهای پارس بزرگترین پشتیبان قدرت نظامی و جنگی ساسانیان بودند، بلکه اردشیر اول، موسس امپراطوری، خود یک کرد بود. او می‌گوید: ساسان پدر بزرگ اردشیر با «رام بهشت» از کردهای مازنجان ازدواج کرد که بنا به عقیده استخری، یکی از پنج طایفه‌ی کرد پارس بود. فرزندشان بابک از خویشاوندی و پیوندهای کردی خود استفاده کرد و فرزندش اردشیر را به عنوان حاکم دارابگرد فرستاد، که مرکز چوپانان، یا شبانکاره بود. اتحادیه بزرگ عشایر که بازنجان به آن تعلق داشت، در شورش اردشیر علیه اردوان پنجم(آخرین پادشاه اشکانی)، حامی اصلی او بوده‌اند، بعد از اینکه اردشیر خود را شاه شاهان اعلام کرد، اتحادیه‌ی بزرگ عشایر به او یاری کرد. اردوان نامه‌ی توهین آمیزی به اردشیر نوشت؛ این نامه توجه ما را به اصل و نصب کردی اردشیر جلب می‌کند« یعنی تو پای از گلیم خویش بیرون نهادی و مرگ را به جانب خویش خواندی. کردنژاد که در چادر کردها پرورده شده‌ای ترا که رخصت داد که آن تاج را بر سر گذاردی.»(لمبرت،1367 :102 )
لمبرت ضمن اینکه کردهای فارس را با لرها و بختیاری‌ها نزدیک می‌داند، می‌نویسد: « قطعی‌ترین همه‌ی اینها، این حقیقت است که واژه‌ی کرد در زبان فارسی و متون عربی صرفاً به معنی چادرنشین است و بر هیچ نوع ویژگی نژادی دلالت نمی‌کند. در این حالت است که نامه‌ی اردوان پنجم توهین آمیزتر می‌گردد. چون در آن، وی، اردشیر را یک چادرنشین نادان خطاب می‌کند. »(لمبرت، 1367 :103)
اما در بخشی از کارنامه‌ی اردشیر بابکان که کتابی است از دوران ساسانیان، این نظریه‌ی لمبرت که کرد بر نژاد دلالت ندارد، رد می‌شود. در این بخش چنین آمده است: «و ساسان شپان پاپک بود و همواره با گوسپندان بود و از تخمه‌‌ی دارای دارایان(داریوش هخامنشی) و اندرش خدایی الاسکندر بگریز و نهان روشی بود و با کرد شپانان بسر می‌برد ....» بنابراین منظور از این عبارت "کرد شپانان" یعنی شپانانی که از تبار کرد بوده‌اند و مسلما منظور از واژه‌ی "کرد" در متن‌های سده‌ی سوم هجری به بعد نیز چیزی غیر از نژاد کردی نیست. متاسفانه برخی از تاریخ نویسان و محققان غربی، بر این عقیده‌اند که واژه‌ی کرد بر نژاد دلالت نمی‌کند و به معنای کوچ‌گران و چادرنشنیان است، اما این به دور از منطق و استدلال درست است. زیرا همانطور که در کارنامه‌ی اردشیر بابکان می‌بینیم، کرد در واژ‌ه‌ی "کرد شپانان"، به تبار و نژادی خاص دلالت می‌کند. بعلاوه آنکه در کتب تاریخی یونان بارها به مردمانی با نام کردوک و کاردوخ اشاره شده‌است. «استرابون» جغرافیدان و مورخ یونان باستان در چند قرن پیش از میلاد درباره‌ی چگونگی تربیت و پرورش بدنی جوانان کرد می‌نویسد: «جوانان ایرانی را چنان تربیت می‌کنند که در سرما و گرما و بارندگی، تاب و توان داشته،‌ ورزیده باشند. اینها را کردک (kardak) گویند».
«بدلیسی» در شرفنامه (تاریخ مفصل کردستان) در مورد لفظ کرد می‌گوید: «لفظ کرد تعبیر از شجاعت است چراکه اکثر شجاعان روز گار و پهلوانان نامدار از این طایفه برخاسته‌اند، مانند رستم زال که در ایام حکومت پادشاهی کی‌قباد می‌زیسته از طایفه‌ی اکراد بوده و چون تولد او در سیستان بوده‌، به رستم زابلی اشتهار یافته است. و کسانی چون آرش کمان‌گیر(در زبان کردی کرمانجی آرش به معنی آتش سیاه می‌باشد، آرش مخفف کلمه‌ی آررش است، آر به معنی آتش و رش نیز به معنی سیاه)، فریدون(فریدون درزبان کردی به‌ معنای عالم، دانشمند و کسی‌ که بیشتر می‌داند است، فری به معنی خیلی‌زیاد و دون به معنی دانستن و فهمیدن)، بهرام چوبین، میلاد و فرهاد کوه‌کن همگی کرد بوده‌اند».
فردوسی در شاهنامه‌ی خود که آنرا با الهام از اساطیر ایرانی سروده‌است، کردها را از نژاد جوانانی می‌داند که از دام ظهاک رهانیده شده و به کوهستان پناه بردند:
همی بنگرید این بدان آن بدین ــــ ز کردار بیداد شاه زمین
از آن دو یکی را بپرداختند ــــ جزین چاره ای نیز نشناختند
برون کرد مغز سر گوسپند ــــ بیامیخت با مغز آن ارجمند
یکی را به جان داد زنهار و گفت ــــ نگر تا بیاری سر اندر نهفت
نگر تا نباشی به آباد شهر ــــ تو را از جهان دشت و کوه است بهر
به جای سرش ز آن سری بی بها ــــ خورش ساختند از پی اژدها
ازین گونه هر ماهیان سی جوان ــــ ازیشان همی یافتندی روان
چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست ــــ بر آن سان که نشناختندی که کیست
خورشگر بدیشان بزی چند و میش ــــ سپردی و صحرا نهادند پیش
کنون کرد از آن تخمه دارد نژاد ــــ که ز آباد ناید به دل برش یاد
با این تفسیر می‌توان گفت که کرد در اصل صفتی بوده که به مردم این بخش از ایران می‌داده‌اند و به معنای دلیر و پهلوان می‌باشد. جالب است که هنوز نیز صفت پهلوان برای مردمان زاگرس و خصوصا کردها به کار می‌رود و واژه‌‌ی "گرد" نیز مطمئنا با واژه‌ی کرد همریشه است.تا اینجا در مورد چگونگی به قدرت رسیدن این سلسله‌ها در ایران، به اختصار شرح داده شد. و اما در رابطه با این تحریف و دروغ تاریخی، و اینکه تمام اختلافات سیاسی و فرهنگی امروز در جامعه‌ی ایران را به این بخش مبهم و کور از تاریخ ایران ربط می‌دهند، به تجزیه و تحلیل می‌پردازیم.

چیزی که در این میان غیر منطقی و نادرست نمود می‌کند، از بین رفتن تمدن یا امپراطوری مادها توسط پارسها یا همان کورش بزرگ است که به نظر واقعیت ندارد و روایات یونانی در اینباره، منبع تاریخ‌نگاران شده‌است که در این مورد بیشتر به خیالپردازی می‌پردازند تا تاریخ‌نگاری. مثلا هرودوت می‌گوید که کورش نوه‌ی «آستیاگ» آخرین شاه ماد بود که آستیاگ بعد از خوابی که دید او را به وزیرش سپرد تا او را از بین ببرد، اما او کوروش را به چوپانی داد. و بعدها کوروش توانست آستیاگ را به زیر بکشد و فرمانروایی را از دست او خارج کند. این داستان هرودوت دقیقا برگرفته از اسطوره‌ی کیخسرو است. کیخسرو نیز به همین صورت متولد می‌شود!
در سال‌نامه‌ی بابلی نبونید نیز چنین آمده: «شاه آستیاگ، سپاهش را فراخواند. آنان بسوی کوروش، شاه اَنشان به پیش تاختند تا به نبردی پیروزمندانه با او در آیند. اما سپاهیان آستیاگ بر شاه خود شوریدند. او را به زنجیر کشیده و به کوروش سپردند. آنگاه کوروش، بسوی کشور هگمتانه پیش تاخت و سرای پادشاهی او را تصرف کرد». حتی اگر این نوشته را بپذیریم، باز تغییری در اصل موضوع ایجاد نخواهد کرد، چون طبق این نوشته مشخص می‌گردد که آستیاگ آغازگر نبرد با کورش بوده و نه تنها درگیری صورت نگرفته، بلکه سپاهیان ماد خود حاضر به تسلیم کردن او به کورش بوده‌اند و درواقع آنها با رضایت خود شاهی را به کورش انتقال داده‌اند. وگرنه چگونه ممکن است که مادها با دست خود حاضر به نابودی خود بوده باشند؟! و باز طبق همین نوشته(نبونید)، می‌توان دریافت که این تنها یک تغییر سیاسی در امپراطوری ایران آن روزگار بوده، که نارضایتی آستیاگ را به همراه داشته، اما همه‌‌ی بزرگان ماد و هخامنشی بر سر آن به توافق رسیده‌ بودند. چون همه می‌دانیم که کورش از مادر مادی و نوه‌ی خود آستیاگ و از پدر منتسب به منطقه‌ی پارس بود و جد پدریش(هخامنش) در زمان امپراطوری ماد، بزرگ قوم پارس بود و به همین خاطر او وارث برحق تاج و تخت شاهی بعد از آستیاگ بود و پس از رسیدن به قدرت به احترام جدش هخامنش، خود را شاه هخامنشی نامید نه شاه پارس و هیچگاه خود را از ماد جدا ندانست و حتی زمانی که به شاهی رسید به مانند مادها لباس برتن کرد. چون زبانش زبان مادریش مادی بود در تأیید این مطلب گزنفون تعریف می‌کند: «کورش لباس مادی را اقتباس کرد و از خانواده‌اش خواست تا لباس مادی بپوشند. او در اوّلین بار که از قصر خود بیرون آمده بود، لباس‌های مادی به رنگ‌های ارغوانی، سیاه و سرخ پررنگ را به سرداران داد و برای ترغیب مردم، به کسانی که جامه‌ی مادی می‌پوشیدند، امتیازاتی داد. حُسن این لباس آن است که معایب بدن را می‌پوشاند و اشخاص را بزرگ‌تر و شکیل‌تر می‌نمایاند». هرودت نیز می‌نویسد: «ماد و پارس زبان مشترک داشته اند ، بعلاوه وضع لباس و پوشش مردم پارس و ماد باهم شباهت تام داشته».
از این تعاریف می‌توان استنباط کرد که گفته‌های مبنی بر نابودی تمدن و امپراطوری بزرگ ماد توسط پارس، چیزی جز تحریف تاریخ نیست و می‌خواهند با واقعی جلوه دادن آن، ماد و پارس را دشمن یکدیگر نشان داده و منشأ اختلافات سیاسی امروز در ایران را، به آن دوران نسبت دهند، تا مردم ساده‌ای که از تاریخ خود چیزی جز تحریف واقعیت نشنیده‌اند، یقین پیدا کنند که این دشمنی، ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و به دوران معاصر برنمی‌گردد و با این حربه، جدایی و نفاق را در بین آنها به وجود آورند، که متاسفانه تا به امروز نیز در این راه، کم و بیش کامیاب بوده‌اند.
پارس نه به معنای نام یک تمدن جدا از تمدن ماد، بلکه تنها نام منطقه‌ای از جنوب ایران( استان فارس کنونی) بوده‌است که در زمان امپراطوری ماد، هر منطقه شاه خود را داشته و همه‌ی این شاهان در زیر چتر فرماندهی شاه‌ شاهان یا همان شاه ماد، حکومت می‌کرده‌اند. و هخامنش جد پدری کورش نیز در زمان مادها، شاه منطقه‌ی پارس بود که در آن دوران خراج‌گذار ماد محسوب می‌شدند.
کورش به قدرت رسید چون پدربزرگش آستیاگ فرزند پسری نداشت، از این رو کورش که نوه‌ی دختری او بود، طبیعتا جانشین بعد از او می‌شد و او خود را ادامه دهنده‌ی همان امپراطوری، یعنی امپراطوری ماد می‌دانست و همانطور که قبلا نیزاشاره شد، تنها به احترام جد پدریش، هخامنش که شاه پارس بود، خود را کورش هخامنشی نامید.
اگر به گفته‌ی برخی از تاریخ‌نویسان، این اقدام کورش، خیانت بر علیه امپراطوری ماد بوده‌است، پس چرا در زمان او هیچ‌گونه شورشی آنگونه که در زمان داریوش بزرگ به وقوع پیوست، صورت نگرفت؟! و ممکن نیست، امپراطوری ماد به آن بزرگی و عظمت، به یکباره و بدون هیچ مقاومتی و به سادگی از بین برود، مگر آنکه مادها خود را با هخامنشیان یکی دانسته و خود خواسته باشند که ادامه‌ی این امپراطوری را به دست کورش بسپارند.در تورات بارها از شاهان ماد سخن رفته است و از اقوام اورارتو، مانا و سکا نیز به عنوان تابعان دولت پادشاهی ماد یاد شده است.

کتاب تورات، همواره نام پارس و ماد را در کنار هم آورده و داریوش و کورش بزرگ را «داریوش مادی» و «کورش مادی» ذکر کرده است. در کتاب دانیال، قانون و شریعت ایران به صورت «‌شریعت مادیان و پارسیان» و «‌قانون مادیان و پارسیان» آمده است. در تورات، کتاب استر، شخصیتهای درجه اول ایران «مادی و پارسی» نامیده شده‌اند. در این کتاب چنین آمده است: «هفت رئیس پارسی و مادی بودند که روی پادشاه (خشایارشاه) را می‌دیدند و در مملکت به درجه‌ی اول می‌نشستند».
حتی داریوش نیز، حکومت خود را پارس نمی‌خواند و آنرا حکومت هخامنشی می‌نامید. تنها یونانیان در کتب خود، ایران را پارس می‌نامیدند چون پایتخت هخامنشیان در پارسه(تخت جمشید) بود.
در کتیبه‌ی بیستون، داریوش همواره نام پارس و ماد را در کنار هم می‌آورد و حدود سی بار نام ماد ذکر گردیده و آنها را از یکدیگر جدا نمی‌داند. دلیل شورشهایی که در زمان داریوش به وقوع پیوست کاملا واضح است و او در کتیبه‌ی بیستون به خوبی آنها را شرح می‌دهد. دلیل این شورشها در زمان داریوش، کشته‌ شدن پسران کورش، یعنی بردیا و کمبوجیه بود که باعث شد تا هرج و مرج در سراسر ایران به وجود آید و هرکس خود را به دروغ شاه و جانشین کورش معرفی کند.
بردیا توسط برادرش کمبوجیه به قتل رسید:"بند 10 – داریوش شاه گوید: این است آنچه به وسیله من کرده شد پس از اینکه شاه شدم. کمبوجیه نام پسر کوروش از ما، او اینجا شاه بود. همان کمبوجیه را برادری بود بردی‌ نام، هم مادر و هم پدر با کمبوجیه. پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده. پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد، مردم نا فرمان شدند. پس از آن دروغ در کشور بسیار شد هم در پارس، هم در ماد، هم در سایر کشورها."
کمبوجیه نیز در راه بازگشت از مصر، به دست خود کشته شد و داریوش در بند 11 از کتیبه‌ی بیستون به آن اشاره کرده‌است: "پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد." به همین خاطر در سراسر سرزمین ایران و در هر منطقه که شاه کوچکی حکومت می‌کرد، در صدد به قدرت رسیدن و تصاحب مقام شاه‌ شاهان برآمد و گئومات مغ نیز یکی از این شورشیان بود که خود را به دروغ، بردیا فرزند کورش و جانشین وی نامید و برعلیه داریوش شورش کرد تا قدرت را تصاحب نماید."بند 11 – داریوش شاه گوید: پس از آن مردی مغ بود گئومات نام. او از پ ئیشی یا وودا ( پی شیاووادا ) برخاست. کوهی است ارکدیش ( ارکادری ) نام. چون از آنجا برخاست از ماه وی‌یخن1، چهارده روز گذشته بود. او به مردم چنان دروغ گفت که: من بردیا پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم. پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند، هم پارس، هم ماد، هم سایر کشورها. شاهی را برای خود گرفت. از ماه گرم پد 92 روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت. پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد."
سپس داریوش در بند 12 می‌گوید:"نبود مردی، نه پارسی، نه مادی، نه هیچ کس از تخمه‌ی ما که شاهی را از گئومات مغ باز ستاند. مردم شدیداً از او می‌ترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از آن بردیا را شناخته بودند بکشد. بدان جهت مردم را می‌کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردیا پسر کوروش نیستم. هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره‌ی گئومات مغ را نداشت تا من رسیدم. پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم. اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود. از ماه باگادیش 103 روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار او بودند کشتم. دژی سیک ی ووتیش 4، نام سرزمینی نی‌سای نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورا مزدا من شاه شدم. "اگر به بند 12 دقت کرده باشید، درخواهید یافت که داریوش بزرگ، ماد و پارس را از یک تخم و نژاد می‌داند و این نشانگر آنست که ماد و پارس تنها نامی‌ بوده که به دو منطقه‌ی جغرافیایی که کاملا همریشه و هم‌زبان بوده‌اند، اطلاق می‌شده است، همانگونه که امروزه نیز هر منطقه، نام مخصوص به خود را داراست.

این شورشها تنها در مناطق ماد نبود بلکه در منطقه‌ی پارس، شوش و بابل نیز کسانی برای تصاحب تاج و تخت، دست به شورش زدند.
داریوش در کتیبه‌ی بیستون، همواره به اهورامزدا سوگند یاد می‌کند که همه‌ی آنچه‌را که نوشته راست است و حقیقت دارد و خطاب به آیندگان و کسانی که این کتیبه را بعدا می‌خوانند، می‌گوید که آنرا دروغ نپندارید و بدانید که راست است:"بند 6- داریوش شاه گوید: این است آنچه من کردم. به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم. تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند، آنچه به وسیله‌ی من کرده شده تورا باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری." و در بند 7- داریوش شاه گوید: "اهورا مزدا را گواه می‌گیرم که آنچه من در همان یک سال کردم این راست است نه دروغ ."
همه‌ی ما می‌دانیم که در آیین زرتشت، دروغ یکی از بزرگترین گناهان است و پیروان این آیین تا جایی که توانسته‌اند خود را از دروغ‌ دور نگه‌داشته‌اند. مطمئنا و همانگونه که خود داریوش نیز می‌گوید، او این کتیبه را برای آیندگان که ما باشیم نگاشته. با اینکه در بند 20، داریوش شاه می‌گوید: "به خواست اهورا مزدا این نبشته را من به طریق دیگر نیز نوشتم. بعلاوه به زبان آریایی بود، هم روی لوح، هم روی چرم تصنیف شد. این نبشته به مهر تأیید شد. پیش من هم نوشته و هم خوانده شد. پس از آن من این نبشته را همه جا در میان کشورها فرستادم مردم پذیرا شدند." اما داریوش برخلاف مکتوبات دیگری چون نسخه‌های خطی و گل نوشته‌‌ها که به مرور زمان از بین رفته و یا مورد تحریف قرار می‌گیرند، با زیرکی آنرا بر فراز کوه مقدس بیستون یا بغستان نگاشته و بعد از اتمام کتیبه دستور داده‌ است تا پایین آنرا تراش بزنند تا برای همیشه از این بلاها به دور بماند.
جالب است که با وجود چنین سند معتبری، برخی از دانشمندان معاصر، برای نمونه آلبرت امستد آشورشناس آمریکایی عقیده دارند، مردی که بر کمبوجیه شورید برادر واقعی و وارث حقیقی سلطنت بود که داریوش او را کشت، آنگاه او را گئومات نامید و داستان بردیای دروغین را اختراع کرد تا غصب سلطنت را موجه جلوه دهد.!! اینجاست که مشخص می‌گردد، غربی‌ها برای رسیدن به اهداف خود که همانا چیزی جز نابودی این تمدن نیست، از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند و با اتهام دروغ‌گویی به داریوش، درصدد بی‌اعتبار کردن این سند تاریخی هستند! اگر الان بعد از گذشت 2500 سال از قدمت این کتیبه، این دانشمندان به ظاهر باهوش، به سادگی پی به دروغ او برده‌اند، بی‌گمان مردم آنزمان نیز آنرا دروغ دانسته‌اند، پس دیگر چه لزومی به نوشتن این کتیبه بوده‌است؟!
حتی هرودوت نیز در اینباره می‌‌گوید: «گئومات یا بردیای دروغین پس از دستیابی به تاج و تخت، تمام زنان کمبوجیه را به همسری گرفت. یکی از این زنان فیدمیا، دختر اتانس (هوتن) یکی از تواناترین نجبای ایران بود. اولین کسی که پس از هفت ماه فرمانروایی، به گئومات ظنین شد که او فرزند کوروش نیست بلکه مرد شیادی است، اتانس بود. او از دختر خود پرس‌و‌جو کرد و دخترش نتیجهٔ تحقیق را به پدر اطلاع داد. اتانس یک دستهٔ شش نفره از نجبای ایران را که به آنها اطمینان داشت، در شوش تشکیل داد و با ورود داریوش از پارس تصمیم اتخاد شد که او را نیز در گروه خویش وارد سازند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند. هرودوت این قیام را قیام هفت یار نام نهاده‌است.»
در سنگ نبشته‌ای دیگر از داریوش در تخت جمشید، که خط‌شناسان فرانسوی آنرا ترجمه‌ کرده‌اند، دعای او را می‌بینیم که از اهورامزدا می‌خواهد این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و دروغ محافظت کند و این نیز نشان‌ دهنده‌ی آنست که او تا چه اندازه از دروغ متنفر بوده‌است و آنرا باعث نابودی سرزمینش می‌دانسته‌است. پس مسلما چنین انسانی نمی‌توانسته که دروغ‌گو باشد، همانگونه که هرودوت نیز به روشنی به این رویداد پرداخته‌ و این سند نیز، بر گفته‌‌‌های داریوش درباره‌ی گئومات مغ، صحه می‌گذارد.
بی شک نظر اینگونه دانشمندان(آلبرت امستد) دروغ و بی‌اساس است نه سخنان مکتوب داریوش بزرگ، و هدف آنها چیزی جز فریب مردم نیست. داریوش آنرا برای آیندگان نوشته نه برای زمان خود، تا ما امروز با حقیقت تاریخ خود آشنا گشته و گمراه نگردیم. و شاید می‌دانسته روزی خواهد رسید که دشمنان با حیله و دروغ، کمر به نابودی تاریخ سرزمینش خواهند بست، پس به این فکر افتاده که راستی‌ها را بر فراز کوه مقدس بیستون حک کند و اهورامزدا را شاهد بگیرد.
پس با توجه به کتیبه‌ی بیستون که کسی قادر به تحریف آن نبوده و همچنان بعنوان سندی معتبر بر بیستون نقش بسته و نیز با توجه به منابع دیگری چون کتاب مقدس یهودیان و حتی برخی از منابع یونانیان، می‌توان دریافت که اختلاف بین پارس و ماد، تنها نتیجه‌ی تحریفات تاریخی‌، خصوصا در 100 سال اخیر بود‌ه‌است، که دولتمردان معاصر ایران به خاطر مقاصد سیاسی خود و نیز خوش‌خدمتی به اربابانشان(دولتهای استعمار)، به آنها در این زمینه یاری رسانیده‌اند. و الی این دو قوم نه تنها از یکدیگر جدا نبوده‌اند بلکه حتی زبان آنها نیز یکی بوده و آن زبان کهن اوستایی یا همان زبان مادی و آریایی است که کتیبه‌ی بیستون گواه این ادعاست. و به صراحت می‌توان گفت که سلسله‌ی هخامنشیان ادامه دهنده‌ی همان امپراطوری ماد بوده‌ و تنها نام امپراطوری به هخامنشی تغییر پیدا کرده‌است، که در این دوره، این تمدن بزرگ ایرانی، قدرتمندتر از قبل به گسترش و اشاعه‌ی تمدن خود به دیگر نقاط جهان مبادرت می‌ورزد.
مجموعه دلایلی که در بالا ذکر شد، باعث شده تا ما دچار مسائل ضد و نقیض در تاریخ خود شویم و در این بین دروغ‌ پردازی‌های برخی از مورخان یونانی که خود از دشمنان تمدن ایرانی بودند، مزید برعلت شده و امروزه با کشف آثار تاریخی در ایران، بسیاری از دروغهایشان برای ما آشکار وحقایق برای ما روشن می‌گردد. در حالیکه متاسفانه، امروزه تاریخ ما بیشتر بر اساس همین منابع روایتی یونانی و تفسیر هدفإدار برخی از دانشمندان معاصر غرب، به رشته‌ی تحریر درآمده‌ است و ما در کتب درسی از روی این منابع سرشار از دروغ به مطالعه‌ی تاریخ خود می‌پردازیم. تاریخی که تنها در چند سطر کوتاه، به امپراطوری بزرگ مادها پایان می‌دهد و بلافاصله بدون هیچ توضیح قانع کننده‌ای و با این تفاسیر بی‌اساس، این قدرت منقرض گشته و جای خود را به سلسله‌ی هخامنشی می‌دهد و تاریخ به ظاهر اصلی ما، از این سلسله آغاز می‌گردد؟؟!!
برخلاف کسانی که معتقدند، امپراطوری ماد به دست پارسها از بین رفت، باید گفت که هخامنشیان ادامه دهنده‌ی همان امپراطوری بزرگ بودند و در واقع این سلسله‌ها با اتحاد و یکپارچگی در دوره‌ای از تاریخ، تمدن بزرگ ایرانی را به نقطه‌ی اوج خود رساندند و این تمدن بزرگ، بعد از حمله‌ی اسکندر مقدونی و انقراض سلسله‌ی هخامنشیان رو به نابودی تدریجی نهاد، چون بعد از این حمله‌ بود که آن تمدن کهن و باستانی به تصاحب یونانیان درآمد و اصالت و قداست گذشته‌ی خود را از دست داد، هرچند به کلی از بین نرفت و در دوره‌‌های بعد یعنی در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز به حیات خود ادامه داد و فراز و نشیبهای بسیاری را طی نمود، اما به خاطر همین نفوذ بیگانگان و سرانجام با پیدایش دینهایی چون مانی و مزدک در ایران، پایه‌های امپراطوری ساسانی که بر اصول آیین زرتشتی استوار بود نیز به تزلزل در آمد و موجبات جنگها و کشمکش‌های داخلی را رقم زد که سرانجام اعراب از همین اختلافات داخلی ایرانیان بیشترین استفاده را بردند و با بهره‌گیری از این اختلافات داخلی و حمله‌ به این سرزمین، برای همیشه به این امپراطوری بزرگ خاتمه‌ بخشیدند.
متاسفانه امروزه آنچه که از تاریخ ایران باستان در مدارس و دانشگاهها تدریس می‌شود، سرشار از دروغ و تحریف است و لازم است که دوباره تاریخمان را از نو و به دور از تحریف و دروغ، بازنویسی کنیم.
در عصر معاصر، در دوران پهلوی‌ها، تحت نفوذ استعمارگران غربی که هدفی جز اختلاف و تفرقه در بین ایرانیان و نابودی این تمدن بزرگ نداشته و ندارند، تاریخ امپراطوری و تمدن ایران، به زمان به قدرت رسیدن کورش بزرگ نسبت داده شد و رسما جشن 2500 ساله‌ را برگذار کردند، تا عملا امپراطوری مادها را که اولین بنیانگذار امپراطوری ایرانی در تاریخ بوده‌اند و کورش نیز خود را از آنها جدا نمی‌دانست، نادیده گرفته و آنرا محو کنند و با این کار نشان دهند که در حقیقت اختلاف بزرگی بین این دو سلسله وجود داشته‌است!!! و این همان استفاده‌ی ابزاری و سیاسی استعمارگران از تاریخ ایران باستان است که با بهر‌ه‌گیری از این مهره‌های دست‌نشانده‌ی خود، در طول یک قرن اخیر، توانسته‌اند این تاریخ جعلی را به خورد مردم ایران بدهند واین در دراز مدت باعث به وجود آمدن حس خودبرتر بینی‌ عده‌ای(فارس‌ها)، نسبت به دیگر ایرانیان شده‌است و نتیجه‌ی این تاریخ جعلی، آنست که امروز هموطنان فارس‌زبان ما، خود را به عنوان میراث‌داران واقعی کورش معرفی کنند و فرهنگ خود را اصیل‌ترین فرهنگ ایرانی و خود را صاحب اصلی این سرزمین بدانند و به دیگر فرهنگهای اصیل و کهن این سرزمین به دیده‌ی حقارت نگاه کنند. و این همان اختلافی‌ است که امروزه گریبان‌گیر ما ایرانیان شده و باعث گردیده تا ما در ذهن خود از کورش تصویری را بسازیم که با وجود بزرگ منشی واقتدارش، در حق مادها خیانت کرده و باعث نابودی آنها شده‌است. بطوریکه باورمان شده، او جد بزرگ فارس‌زبانان امروزیست، و آنها بازماندگان و نمایندگان راستین او هستند و همان سیاستهای او را دنبال می‌کنند! در حالیکه این کاملا نادرست است و حقیقت این است که کورش نه نماینده‌ی کسانی بانام فارس، بلکه پادشاهی بود که به همه‌ی ایرانیان تعلق داشت و به عنوان اولین پادشاه از سلسله‌ی هخامنشی، توانست امپراطوری ایران را نسبت به زمان مادها، وسعت بیشتری دهد و ادامه‌ دهنده‌ی امپراطوری ماد بود نه بنیان‌گذار اولین امپراطوری در ایران. و بایسته است که به این تحریف بزرگ خاتمه داده و تاریخ ایران را از نو نوشت و از امپراطوری 2700 ساله‌ی ایران گفت نه 2500 ساله.



تاريخ : دوشنبه 7 بهمن1392 | 19:28 | نویسنده : فرشید خان
هنگامیکه هووخشتره بر بزرگ‌ترین شاهنشاهی غرب آسیا حکومت می کرد. ماد، اورارتو، آشور و سوریه زیر حکومت او قرار داشتند. پادشاهی عیلام که نیم قرن قبل به دست آشوربنی پال نابود شده بود، در دروازه های شرقی اش را به روی قبایل پارس باز کرده بود. پادشاه انشان، پایتخت شرقی عیلام، در این زمان یک پارسی بود و پارسیان دیگر کم کم با جامعه نوعیلامی آمیخته می شدند، اما هم انشان و هم بقیه پارس، خراجگذاران پادشاه ماد بودند.دولت ماد در کار ایجاد سازمانی گسترده و دقیق و متکی بر نهادهای قدرتمند در زمینه های سیاسی– اقتصادی– نظامی توفیق یافت. دیاکونوف با توجه به سنگ‌نبشته بیستون میگوید که سازمان دولتی و سازمان اجتماعی پارس تحت نفوذ شدید نظامات مادها بوده است.

هووخشتره در کشورش دست به اقدامات عمرانی زد و هم‌زمان قلمرو خود را در شرق به رود جیهون رساند و به زودی پارس و کرمان را نیز ضمیمه کشورش کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم اورد. مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارت‌اند از مردم سرتاسر ایران. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود.



تاريخ : دوشنبه 7 بهمن1392 | 19:26 | نویسنده : فرشید خان
ماد نام سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. مجموعه لشکرکشی های آشور به سرزمین ماد در قرن هشتم پ. م. و خطر حمله از غرب به‌وسیله دولت زورمند آشور، نیاز تشکیل یک دولت متمرکز را برای مادها که جدیدترین مهاجران به زاگرس بودند بوجود آورد.

هرودوت می‌نویسد: آشوریها در آسیا پانصد سال حکومت کردند، اول مردمی که سر از اطاعت آن‌ها پیچیدند مادها بودند اینان برای آزادگی جنگیدند،‌ رشادتها کردند و از قید بندگی رستند. ماد‌ها پایه‌های نخستین شاهنشاهی (۷۲۸-۵۵۰ پ.م.) آریایی‌تباران را در ایران بنیاد نهادند. در آغاز قرن ۶ پ. م. با شکست آشور و فتح شرق لیدیه پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. امپراتوری ماد در زمان، هووخشتره به بزرگ‌ترین پادشاهی غرب آسیا حکومت می کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم اورد. هوخشثره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود.
پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه وحدت اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد.



تاريخ : دوشنبه 7 بهمن1392 | 19:25 | نویسنده : فرشید خان
به گفته مورخین یونانی، پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، در حدود سال ۷۰۸ قبل از میلاد، رهبر یکی از قبایل مادی دیاکو به‌وسیله مجلس اتحادیه، به عنوان رهبر قبایل مادی انتخاب شده و وظیفه تشکیل یک دولت مرکزی به عهده وی گذاشته می شود. این رهبر، دیـــــــاکو (دیوکس در یونانی) با متحد کردن قبایل پراکنده مادی و برقراری قوانین مختلف، به عنوان اولین رهبر ماد شناخته می شود و اوست که پایتخت خود را در همدان امروز (هنگمتان، همریشه با هنگمن و انجمن، به معنای محل جمع شدن) قرار می دهد.

یکی از کتیبه های آشوری از شخصی به نام دیاکو، بیست سال قبل از تاریخ انتخابش به عنوان شاه مادها، نام می برد. این شخص آغاز کننده چند شورش برعلیه دولت آشور است که برای خواباندن آنها، حضور شخص امپراتور آشور لازم است. دیاکو و تمام اعضای خانواده اش به تبعید محکوم می شوند و نام او در کتیبه ها دیگر نمی آید. بیست سال بعد، دیاکو به عنوان شاه ماد انتخاب می شود و با پایه گذاری دولت ماد، به عنوان یک دشمن متمرکز آشور، دوباره به صحنه تاریخ بازمی گردد



تاريخ : دوشنبه 7 بهمن1392 | 19:20 | نویسنده : فرشید خان
مطابق منابع کهن آشوری و یونانی و ایرانی در مجموع معلوم می گردد که سه طایفه از شش طایفه تشکیل دهندهً اتحاد مادها یعنی بوسیان (کردوخی ها و میتانی ها) ، ستروخاتیان (ساگارتی ها، کرمانجها) وبودیان  متعلق به کردها  بوده و سه طایفه مادی دیگر عبارت بوده اند ازآریزانتیان (طایفه نجبای ماد) که درحدود کاشان میزیسته اند و مغها که در ناحیهً بین رغهً آذربایجان (مراغه) و رغهً تهران ( ری ) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانیان (یعنی مردمی که درکنار رود زندگی می کنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند. مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی های ساگارتی میزیسته اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس منجمله از منشا همین طایفه ساگارتی ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد ها بوده و بعدها رو به جنوب رفته اند.


تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 19:11 | نویسنده : فرشید خان

[تصویر: 485930_316935201759083_1582054601_n.jpg]

فرنگیس حیدرپور ( زن تبر به دست ) کسی که یک افسر عراقی متجاوز را با تبر از پای در آورده و سرباز همراهش را اسیر کرده...
فرنگیس حیدرپور ساکن روستای از توابع گیلان غرب و از قهرمانان غیر نظامی جنگ ایران و عراق است . فرنگیس حیدرپور متولد سال ۱۳۴۱ در روستای اوازین است . او در حمله نظامیان عراقی به روستای محل سکونتش با رشادت و شجاعت خود حماسه ای را آفرید که بر اثر آن به شیرزن ایران شهرت یافت . در سال ۱۳۵۹ پس از حمله عراق به روستای اوازین مردم به دره های اطراف فرار می کنند . فرنگیس که در آن زمان هیجده سال داشت شب هنگام همراه برادر و پدرش جهت تهیه غذا به روستا باز می‌گردند در طول راه پدر و برادرش ضمن درگیری با عوامل عراقی دعوت حق را لبیک میگویند وشهید مبشوند خود او در پی برخورد با یک افسر و سرباز عراقی همراهش بدون داشتن هیچ گونه سلاحی فقط با یک تبر که یادگار پدرش بوده با آنها درگیر شده ، افسر را کشته و دیگری را با تمام تجهیزات جنگی اسیر میکند و به همراه 4 سرباز عراقی که دایی این شیر زن دستگیر کرده بود به مقر فرماندهی ارتش ایران تحویل میده



تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:55 | نویسنده : فرشید خان

ماندانا نام دختر ایشتوویگو (آسیتاگ) پادشاه ماد است، که در زمان بارداری به زندان رفت و کوروش را از او گرفتند و به چوپانی دادند تا او را بکشد. ماندانا از سوی مادری فرزند شاهدخت آرینیس از لیدیه بود. آریـِنیس دختر آلیاتِس دوم پدر قارون بود. قارون یا همان کرزوس همان پادشاه لیدیه‌ای است که گنج و دارایی‌های او در ادبیات پارسی زبانزد است.ماندانا یا ماندانای مادی یک شاهدخت مادی بود، که بعدها به همسری کمبوجیه اول درآمد و ملکه او شد. وی مادر کورش بزرگ، شاهنشاه ایران و مؤسس سلسله هخامنشی است.به گفته هرودوت، ماندانا فرزند ایشتوویگو، پادشاه ماد و پسر هووخشتره بزرگ بود، و آرینیس شاهزاده اهل لیدیه مادر او به شمار می‌آمد. آرینیس خود دختر آلیاتس دوم، پدر کرزوس شاه معروف لیدیه بود و بدین ترتیب آرینیس خواهر کرزوس محسوب می‌شد. با این حال، کریستین استفانی می‌گوید که آرینیس دختری بود که از مادری دیگر [به جز مادر کرزوس] بدنیا بود.بر مبنای گزارش هرودوت، مدت کوتاهی بعد از تولد ماندانا، ایشتوویگو در عالم خواب، رویایی عجیب و غریب دید و آن رویا این بود که خواب دید از ادرار دخترش (ماندانا)، سیلی عظیم پدید آمد و این سیل آنقدر عظیم بود که سرتاسر آسیا را فراگرفت. او دربارهٔ این رویا به مشورت با یک مغ که تعبیر خواب می‌دانست، می‌پردازد و او ضمن تعبیر به وی هشدار می‌دهد که خوابش بدین معناست که فرزند ماندانا، حکومت وی را سرنگون خواهد نمود. ایشتوویگو، به منظور جلوگیری از تحقق چنین نتیجه‌ای، ماندانا را برای یک شاهزاده هخامنشی که جزو رعایای خودش است، یعنی برای کمبوجیه اول، نامزد می‌نماید. کمبوجیه (کامبیز)، مردی است از خانواده‌ای خوب و آرام و مطیع، که از نظر ایشتوویگو، هیچگونه خطری برای تاج و تخت ماد به شمار نمیاید.امّا ایشتوویگو برای بار دوم نیز، هنگامیکه ماندانا باردار بود، وی را در عالم رویا مشاهده نمود، در حالی که از درون رحم او، یک درخت مو می‌روید و به سرعت رشد می‌کند تا تمام جهان را فرامی گیرد. به همین دلیل ایشتوویگو، وحشت زده وفادارترین محرم اسرار بارگاه خویش، که هارپاگ یا هاریاگوس نام دارد را، برای کشتن کودک برمی گزیند. با این حال، هارپاگ از بر زمین ریختن خون سلطنتی بیزار بود، کودک را، که همان کورش دوم (کورش بزرگ) بود، مخفی نمود و او را به چوپانی به نام میتراداتس سپرد.سال‌ها بعد، کوروش به مخالفت و سرپیچی از پدر بزرگ خویش، ایشتوویگو پرداخت و او را به مبارزه طلبید، که این امر منجر به جنگ میان آنها گردید؛ جنگی که گرچه نخست کورش در آن توفیقی نداشت، اما بعد فرار هارپاگ از میدان جنگ به پاسارگاد منجر به سرنگونی ایشتوویگو و تحقق پیش بینی‌هایی شد که از رویاهای وی برمی خاست.گزنفون نیز، در کتاب خود معروف به سیروپدیا(آموزش و پرورش کوروش)، به ماندانا اشاراتی کرده‌است. بر مبنای این روایت، ماندانا و پسرش کوروش، هنگامی که کورش سنین نوجوانی خویش را طی می‌کرد، به بارگاه ایشتوویگو مسافرت نمودند. کوروش، هنگامیکه در میان پسران حاضر در شکارگاه سلطنتی بود، پدر بزرگ خود را مسحور و شیفتهٔ خویش کرد، در حالی که ماندانا نزد شوهر خویش، در انشان بازگشت. این همان زمانی است که کورش، داستانی جعل نمود و برمبنای آن ادعا کرد که پدرش، کمبوجیه اول، بیمار است و وی باید برای دیدار با او، بازگردد. بعد از این ایشتوویگو نیز، بدنبال کوروش می‌آید و بدین ترتیب نبرد بوقوع می‌پیوندد.برخی از محققان معاصر و امروزی، بر این تصورند که روایت هرودوت در مورد پیوندهای سلسله‌ای موجود، میان کوروش هخامنشی رو قلمرو پادشاهی وی پس از فتح سرزمین‌هایی چون ماد، لیدیه و بابل، صرفا تبلیغات اغراق آمیزی برای توجیه حملهٔ وی، به این سرزمین‌ها بوده و فاقد واقعیت تاریخی می‌باشند. از جمله به طور خاص، ادعای خویشاوندی با مادها، ادعایی بود که می‌توانست به نفع کوروش تمام شود، چراکه وی بدین ترتیب خود را به عنوان کسی معرفی می‌کرد که امپراطوری غصب شدهٔ خویش را باز پس می‌گیرد، و این گونه نزد مردم ماد قابل قبول تر به نظر می‌رسید.این شک بیشتر به واقعیت نزدیک است که، برای آن که ماندانا دختر آرینیس لیدیه باشد، لاجرم باید پس از نبرد اکلیپسه که در ۵۸۵ پیش از میلاد بوقوع پیوست، به دنیا آمده باشد و این مصادف با زمانی است که آرینیس، به عنوان بخشی از معاهده صلح و اتحاد میان لیدیه و ماد، به ایشتوویگو داده شده بود. این موضوع بدین معناست که ماندانا هنگامی به ازدواج کمبوجیه اول درآمد، در زیر سن ازدواج به سر می‌برد، و چنین موضوعی در ازدواجهایی که به منظور ایجاد اتحاد سلطنتی صورت می‌گیرد، بی سابقه نیست. بنابراین ممکن است چنین امری صورت گرفته باشد که این امر همچنین نشان می‌دهد که ماندانا هنگامی کوروش را زاده که تازه به سن بلوغ رسیده بوده‌است و خود کورش نیز، در هنگام مرگ او، مرد نسبتا جوانی بوده‌است.در این مرحله و با شرایط موجود، منابع تاریخی کافی برای تایید یا رد این نظریه وجود ندارد.منابعی موجودند که تاریخ درگذشت ماندانا را در سال ۵۵۹ پیش از میلاد ثبت کرده‌اند. گرچه، این تاریخ، همان تاریخی است که بعنوان تاریخ مرگ شوهرش (کمبوجیه یا کامبیز اول) در نظر گرفته شده‌است، بدین ترتیب معلوم نیست که این تاریخ، تاریخ واقعی مرگ اوست یا تاریخی است که وضعیت او بواسطهٔ مرگ همسرش، از ملکه به ملکه مادر تغییر یافته‌است.
کلا تاریخ هخامنشیان مبهم زیاد داره.هر موضوع و نوشته ای رو ساده قبول نکنین



تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:20 | نویسنده : فرشید خان
به آتوسا دختر کورش گفتند : مردی پنج پسرش را درراه ایران از دست داده و در رنج و سختی به سرمی برد و هر کمکی به او می شود نمی پذیرد دخترفرمانروای ایران زمین با چند بانوی دیگر به دیدارآن مرد رفت خانه ایی بی رنگ و رو می بیند کهگویی طوفانی بر آن وزیده است پیرمردی که درانتهای خانه بر صندلی چوبی نشسته است پیش می آید و می گوید خوش آمدید .آتوسا می گوید شنیده ام پنج فرزندت در جنگ شهیدشده اند و آن مرد می گوید همسرم هم از غم آنها از دنیا رفت .آتوسا می گوید میدانم که هیچ کمکی از طرف ما نمی تواندجای آنچه را که از دست داده ای بگیرد اما خوشحال می شویم کاری انجام دهيم که از رنج و اندوهت بکاهد .پیرمرد گفت اجازه دهید به سربازان ایران در باختر کشور بپیوندم .می خواهم برای ایران فدا شوم آتوسا چشمهایش خیس اشک می شود و به همراهانش می. گوید در وجود این مرد لشکری دیگر می بینم .دو ماه بعد به آتوسا خبر می دهند آن پیر مرد مو سفید همجانش را برای میهن از دست داد .آتوسا چنان گریست که چشمانش سرخ شده بود .او می گفت مردان برآزنده ایی همچون او هیچگاه کشته نمی شوند آنها آموزگاران ما هستند


تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:15 | نویسنده : فرشید خان
آتوسا یا آتش‌سا از شهبانوهای ایران بود. وی دختر کورش بزرگ و خواهر خوانده کمبوجیه، و همسر پادشاه هخامنشی داریوش یکم، و مادر خشایارشا بود. آتوسا در زمان حکومت خشایارشا، زنده بوده است

آتوسا دختر کورش بزرگ و همسر پادشاه هخامنشی داریوش یکم و مادر خشایارشا برجسته‌ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.. آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می‌دانست، و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت. پس از درگذشت کمبوجیه در راه بازگشت از مصر، داریوش یکم با آتوسا ازدواج می‌کند. این ازدواج چند دلیل داشته‌است:ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می‌داد. از آنجا که آتوسا باهوش، بافرهنگ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می‌آمد. هرودوت می‌گوید آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود، داریوش یکم همواره از نصیحت‌های او بهره می‌جست. او حتی علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. هرودوت از قول آتوسا نقل می‌کند که به داریوش شاه گفته چرا نشسته‌ای و عازم جنگ نمی‌شوی و سرزمین‌های دیگر را تسخیر نمی‌کنی پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته‌است که عازم جنگ شود و به پیروزی‌هایی نایل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آن‌ها حکمرانی می‌کند. اگر گفته هرودوت اغراق‌آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش است. گفته شده‌است که آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود اگاه بود، و از حضور یونانیان و دیگر ملیت‌ها به دربار بسیار بهره می‌برد.آتوسا از داریوش شاه دارای چهار فرزند شد، که بزرگ‌ترین آن‌ها خشایارشا بود. اما آتوسا همسر اول داریوش یکم نبود، و داریوش از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشا بزرگ‌تر بودند. مطابق قانون پادشاهی، پسر بزرگ شاه پس از او به پادشاهی می‌رسید. اما آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایارشا را پس از داریوش به پادشاهی برساند.در زمان پادشاهی خشایارشا آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می‌کرد.از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایارشا از جنگ یونان بر می‌گردد، زنده بوده‌است. احتمالاً آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم قرار دارد.آتوسا، یکی از شخصیت‌های کلیدی در شاهکار گور ویدال، یعنی کتاب آفرینش است. اعتبار این کتاب در بحث درباره چگونگی به سلطنت رسیدن داریوش بزرگ است.خب.حالا ما این چنین بانوانی داریم و هیچ حرفی ازشون نمیزنیم.!حتی شاید عده ای نظیر دوست بنده ندونه که بانو آتوسا کی بوده!!! و با تعجب و با قیافه ی ۴*۴ بپرسه که آتوسا دیگه کیه!!! ما اینچنین بانوهایی نظیر آتوسا،ماندانا،رکسانا،کاساندان،آرتمیس و... داریم و میاییم از سوسانو اجنبی که کل تاریخ کشورشونو از روی ایران کپی کردن و نمایش میدن تجلیل میکنیمو فیلمهای مثلا تاریخی و بیشتر متمایل کمدیشون رو نمایشم میدیم یا اینقدر بدختیم که برای اون خودکشی هم میکنیم و عاشقش هم میشیم!!! یا آقای جومونگ رو به ایران میاریم و عین یه کسی که مثلا خیلی مهم هست ازش تجلیل میکنیم و هواداران ایرانی این آقا که براشون متاسفممیان ساعت ها منتظر رسیدن این اقا میشن!!!
خداییش میگن ...خل پیدا نمیشه!!!بگردن خیلی هست!!!ما بزرگانی نظیر کوروش،داریوش،انوشیروان،آریوبرزن،تری داتس،و... داریم اما میام اسم فرماندهان کره ای رو از بر میکنیم و زندگی نامه هاشون به دقت میخونیم!!!و تازه کیف هم میکنیم و حال میکنیم که چه قدرتی داشتن!!!همین گاف ها رو دادیم که سفیر کره ی جنوبی با تمام پررویی میاد میگه جومونگ ما همانند داریوش و کوروش شما بوده و حکومتی واحد و قدرتمندی داشته!!وقتی توی کشور خود کوروش هخامنشی.توی زادگاهش در روزی که تمام دنیا ازش تجلیل میکنن و اون روز رو روز کوروش هخامنشی مینامند خبری نیست و توی تقویمش اسمی ازش برده نشده و حتی مثلا این رسانه ی ملی کشورش هم نام کوچکی ازش نمیبره باید چنین انتظاری از کشورایی نظیر کره و یونان داشت!



تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:8 | نویسنده : فرشید خان
اولین فرمانده زن ایرانی - فرمانده نیروی دریایی خشایارشاه آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است ...

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است . در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی كه فرمان بسیج دریایی برای شركت در جنگ با یونان از سوی خشایارشا صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین كاریه با پنج فروند كشتی جنگی كه خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست.
در این جنگ كه ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشكیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 ناو جنگی و 300 كشتی ترابری بود. همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.
او در یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباكی كم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشا رسید.او به خشایارشا پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن بزرگی را به نام یك زن نام گذاری كرد و او «آرتمیس» بود. ناو شكن آرتمیس سالها بر روی آبهای خلیج پارس پاسدار سواحل ایران بود. ای کاش همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ افزارها، کشتی ها و هواپیماهای نظامی ایران می بود تا یاد سرداران این مرز و بوم در خاطره ها جاودانه بماند



تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:7 | نویسنده : فرشید خان

یوتاب: سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست.
ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است. با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
آرتمیز: نخستین و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز. او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی – برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند. آرتمیس نیز درست می‌باشد.
آتوسا: ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش دانسته است. چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.
آرتادخت: وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید
آزرمی دخت: شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی. او دختر خسرو پرویز بود که پس از ”گشتاسب بنده” بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد. آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود. واژه این نام به چم (معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است.
آذرآناهید: ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم. نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است. (٢۵٢ ساسانیان)
پرین: بانوی دانشمند ایرانی. او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است. از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است.
زربانو: سردار جنگجوی ایرانی. دختر رستم و خواهر بانو گشسب. او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال – آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده.
فرخ رو: نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید
کاساندان: پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است. کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی می‌کرده است. مورخین یونانی (گزنفون) از وی ا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است.
گردآفرید: یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد می‌کند که بالباسی مردانه با سهراب زور آزمایی کرد. فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یاد می‌کند.
آریاتس: یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد. مورخین یونانی در چند جا نامی کوتاه از وی به میان آورده اند.
گردیه: بانوی جنگجوی ایرانی. او خواهر بهرام چوبینه بود. فردوسی بزرگ از او به عنوان همسر خسرو پرویز یاد کرده که در چند نبرد در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان داده است. (ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوس )
هلاله: پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش (٣٩١ یشتها ۱+۲۷۴ یشتها ۲) کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را “همایچهر آزاد” (همای وهمون) نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبت قوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است.
پوران دخت: شاهنشاه ایران در زمان ساسانی. وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی می‌کرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود.
شیرین: شاهزاده ارمنی. ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران. خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور – شهریار – فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.
پس او سر بر بالین (جسد بی جان) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند.
بانو گشنسب: دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر. نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است. او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.



تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:5 | نویسنده : فرشید خان

آمه تیس اولین زن دلاور ایرانی بود که بازو بند طلا از داریوش بزرگ هدیه گرفت.
امه تیس از کودکی به درس و نوشتن علاقه داشت و از همین رو همیشه به مجامع درسی میرفت.در مواقعی هم که از درس خواندن فارغ بوداز مادر خود زری دوزی و خیاطی یاد میگرفت.زیرا آن زمان رسم بود دختران کارهای هنری رابیاموزند. پدرش هم به عنوان یک سرباز در قصر داریوش بزرگ فعالیت میکرد.همچنین امه تیس از زیبایی فراوانی برخورداربود.روزی امه تیس به همراه پدرش از خیابان میگذشت که ارابه ای از کنارانان رد شد.سرداری جوان بر ارابه سوار بودکه آرومین نام داشت.سردار رو به پدر امه تیس کرد و گفت:این دختر زیبا دختر توست؟پدر جواب داد:آری .او را از مکتب به خانه میبرم.آرومین گفت:حیف نیست قدم های این دختر بر سنگ فرش های خیابان خسته شود؟باید معلم را برای او به خانه ببری!پدر امه تیس گفت:هنوز وضع مالی خوبی نداریم که بتوانیم معلمی سر خانه بیاوریم.آرومین لبخندی زد و گفت بر ارابه ی من سوارشو.آمه تیس و پدرش سوار بر ارابه شدند و به طرف کاخ آرومین براه افتادند.تا به کاخ رسیدند.کاخ زیبایی خیره کننده ای داشت.با فرش های نفیس پوشید هشده بود و چیز های تزیینی و قیمتی زیادی آنجا بود.امه تیس و پدرش مات و مبهوت به اطراف مینگریستند.آرومین به پدر امه تیس گفت :دوست داری تو هم صاحب چنین کاخی شوی؟-آری تا به حال چنین شکوهی ندیده بودم!!-پس باید به من قول دهی که دختر تو را به نامزدی من در آوری.و به این ترتیب امه تیس و آرومین نامزد شدند و امه تیس تا ۱۷سالگی در قصر زندگی کرد.او از همه نظر شهره ی خاص و عام شده بود.که در همین سن با آرومین ازدواج کرد.ازدواج آنان با حمله ی سکاها به ایران مصادف شده بود و آرومین به دستور داریوش بزرگ باید برای جنگ آماده میشد.آرومین سردار گارد جاویدان بود و از محافظین اصلی شاه محسوب میشد.ولی آرومین و امه تیس که نمیتوانستنداز هم دور باشند نقشه ای پنهانی کشیدندو امه تیس توانست به همراه آرومین به جنگ برود.سپاه ایران چند روزی در راه بود تا به مرز های شمال شرقی و در مقابل دشمن قرار گرفت.جنگ سختی روی داد و هر دو طرف از امکانات و صلاحات قوی برخوردار بود. در این جنگ بازوی آرومین به شدت زخمی شد .شب هنگام/دو سپاه دست از جنگ کشیدند.داریوش سرداران را جمع کرد و در باره ی نقشه ی بعدی با آنان به مشورت پرداخت.ناگهان داریوش بزرگ پرسید:پس آرومین کجاست؟چرا در این جلسه ی مهم شرکت نکرد؟سرداران گفتند: او به شدت مجروح شد و نتوانست حضور یابد.بامداد فردا دوباره جنگ آغاز شد و داریوش نظاره گر جنگ بود که با صحنه ی عجیبی روبرو شد.دید که شخصی سوار بر اسب آرومین و با زره مخصوص به او وارد میدان شد و با دلاوری و رشادت قلب سپاه دشمن را می درید و افراد دشمن را میکشت و پیش میرفت.داریوش بزرگ با تعجب پرسید:او کیست که زره آرومین را بر تن دارد؟مگر آرومین مجروح نشده بود پس چگونه اینطور با سرعت و مهارت و نیرو با دشمن مبارزهمیکند؟!!! هر که هست اورا نزد من بیاورید. میخواهم بدانم این دلاور کیست؟زره پوش را نزد شاه آوردند.وقتی کلاه و نقاب را از صورت شخص برداشتند با تعجب دیدند که او امه تیس است.همه تعجب کرده بودند.
بعدها که جنگ به پایان رسید و پیروزی از آن ایرانیان گشت داریوش بزرگ بازو بندی قیمتی و گرانبها به امه تیس هدیه دادو او را به عنوان شجاع ترین زن معرفی کرد.



تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:4 | نویسنده : فرشید خان
دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربادگان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.


تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:3 | نویسنده : فرشید خان

پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود كه بر بیش از 10 كشور آسیایی پادشاهی میكرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسید




تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 18:1 | نویسنده : فرشید خان
نام کوچک‌ترین دختر از سه دختر زرتشت، بود.نام و نام خانوادگی پوروچیستا بطور کامل پوروچیستا اسپنتمان هیچداسپان بود پوروچیستا که در ایران باستان نام دختر بوده در دین یشت به معنای دانش والا آمده است.به عبارت دیگر واژه پوروچیستا به معنی پُربینش است.پوروچیستا از نخستین ایمان آورندگان به اهورا مزدا بوده استدر گات ها از هفت نفر به عنوان نخستین ایمان آورندگان یاد می شود که پوروچیستا نیز یکی از آنهاست( این هفت نفر عبارتند از میدیوماه (پسر عموی اشو زردشت)، پوروچیستا (دختر کوچک اشو زردشت)، فرشوشتره (از خاندان ایرانی هوگو، پدر همسر اشو زردشت)، فریانا (از خاندان های تورانی) جاماسپ (از خاندان هوگو و همسر پوروچیشتا)، کی گشتاسپ و همسرش بانو هوتوسا (هر دو از خاندان های برجسته ایرانی) )نحوه ازدواج پوروچیستا نیز بسیار جالب و نشان دهنده آزادی دختران ایران باستان در انتخاب همسرشان استداستان پیوند دختر زرتشت، پوروچیستا در اوستا بخش یسنا، هات 53 (گات 53) آمده است که این داستان از دیدگاهای گوناگونی دارای ارزش فراوانی است. نحوه ازدواج پوروچیستا، بیانگر حقوق والای یک زن در نظر ایرانیان باستان است در گات 53 نوشته شده است :" ای پورچیستای اسپنتمان ای جوانترین دختر زرتشتاهورا مزدا آن کس را که به اندیشه نیک و به پاکی و راستی پایبند است به همسری تو می دهد ، پس با خرد خود همه پرسی کن و با پارسایی و دانش نیک رفتار کن "این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد.ایرانیان باستان (زرتشتیان) خرد مقدس و حق انتخاب را از نعمت های خدا به انسان می دانستند و بنابراین دختران خود را به صورت تحمیلی وادار به ازدواج نمی کردند.در قسمتی دیگر از گات 53 شاهد گواه گیری زرتشت از پوروچیستا و جاماسب (جاماسپ وزیر گشتاسب شاه بوده‌است. جاماسپ را از نخستین فیلسوفان ایرانی میدانند ) هستیم.این گواه گیری نمایان گر این است که ایرانیان برای ازدواج نزد موبدی می رفتند و او آنها را به همسری هم در می آورد.وسخن آخر این که پوروچیستا را می توان به عنوان نماد آزادی زن ایرانی در نظر گرفت . و داستان هایی که از وی نقل شده است نیز نمایانگر این است زنان نزد ایرانیان باستان دارای ارزش و احترام می بوده اند.


تاريخ : یکشنبه 22 دی1392 | 18:18 | نویسنده : فرشید خان
آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی كه فرمان بسیج دریایی برای شركت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین كاریه با پنج فروند كشتی جنگی كه خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. دراین جنگ كه ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشكیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 ناو جنگی و 300 كشتی ترابری بودهمچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.او در یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباكی كم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت.در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن بزرگی را به نام یك زن نام گذاری كرد و او «آرتمیس» بود.ناو شكن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج الله رسایی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.ای کاش همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ افزارها، کشتی ها و هواپیماهای نظامی ایران می بود تا یاد سرداران این مرز و بوم در خاطره ها جاودانه بماند اصولا هرگونه وسیله، ابزار یا دستگاهی که توسط کشوری ساخته می شود نامی ناب از همان زبان بر رویش گذاشته می شود تا نمایانگر همان کشور باشد؛ اکنون خود قضاوت نمایید اگر یک خارجی این اسامی را بشنود به یاد ایران خواهد افتاد یا کشورهای عربی؟جا دارد که از دیگر سرداران زن ایران باستان هم یادی شود،کسانی مانند: كردیه، بانوگشسب، گردآفرید، یوتاب . 400 سال پیش از میلاد مسیح حقوق زن و مرد در ایران برابر بود


تاريخ : یکشنبه 22 دی1392 | 18:16 | نویسنده : فرشید خان
ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خویش پوراندخت لشكریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمی‌توانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمى‌دخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.


تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:50 | نویسنده : فرشید خان
زنان هستی بخش جهانند و هستی بخش جهان عشق را آفرید و از عشق.سرشت آدمی را آفرید و از آدمی.سرشت آزادی را...

(((کوروش هخامنشی)))
آمه تیس اولین زن دلاور ایرانی بود که بازو بند طلا از داریوش بزرگ هدیه گرفت.

امه تیس از کودکی به درس و نوشتن علاقه داشت و از همین رو همیشه به مجامع درسی میرفت.در مواقعی هم که از درس خواندن فارغ بوداز مادر خود زری دوزی و خیاطی یاد میگرفت.زیرا آن زمان رسم بود دختران کارهای هنری رابیاموزند. پدرش هم به عنوان یک سرباز در قصر داریوش بزرگ فعالیت میکرد.همچنین امه تیس از زیبایی فراوانی برخورداربود.روزی امه تیس به همراه پدرش از خیابان میگذشت که ارابه ای از کنارانان رد شد.سرداری جوان بر ارابه سوار بودکه آرومین نام داشت.سردار رو به پدر امه تیس کرد و گفت:این دختر زیبا دختر توست؟پدر جواب داد:آری .او را از مکتب به خانه میبرم.آرومین گفت:حیف نیست قدم های این دختر بر سنگ فرش های خیابان خسته شود؟باید معلم را برای او به خانه ببری!پدر امه تیس گفت:هنوز وضع مالی خوبی نداریم که بتوانیم معلمی سر خانه بیاوریم.
آرومین لبخندی زد و گفت بر ارابه ی من سوارشو.آمه تیس و پدرش سوار بر ارابه شدند و به طرف کاخ آرومین براه افتادند.تا به کاخ رسیدند.کاخ زیبایی خیره کننده ای داشت.با فرش های نفیس پوشید هشده بود و چیز های تزیینی و قیمتی زیادی آنجا بود.امه تیس و پدرش مات و مبهوت به اطراف مینگریستند.آرومین به پدر امه تیس گفت :دوست داری تو هم صاحب چنین کاخی شوی؟-آری تا به حال چنین شکوهی ندیده بودم!!-پس باید به من قول دهی که دختر تو را به نامزدی من در آوری.و به این ترتیب امه تیس و آرومین نامزد شدند و امه تیس تا ۱۷سالگی در قصر زندگی کرد.او از همه نظر شهره ی خاص و عام شده بود.که در همین سن با آرومین ازدواج کرد.ازدواج آنان با حمله ی سکاها به ایران مصادف شده بود و آرومین به دستور داریوش بزرگ باید برای جنگ آماده میشد.آرومین سردار گارد جاویدان بود و از محافظین اصلی شاه محسوب میشد.ولی آرومین و امه تیس که نمیتوانستنداز هم دور باشند نقشه ای پنهانی کشیدندو امه تیس توانست به همراه آرومین به جنگ برود.سپاه ایران چند روزی در راه بود تا به مرز های شمال شرقی و در مقابل دشمن قرار گرفت.جنگ سختی روی داد و هر دو طرف از امکانات و صلاحات قوی برخوردار بود. در این جنگ بازوی آرومین به شدت زخمی شد .شب هنگام/دو سپاه دست از جنگ کشیدند.داریوش سرداران را جمع کرد و در باره ی نقشه ی بعدی با آنان به مشورت پرداخت.ناگهان داریوش بزرگ پرسید:پس آرومین کجاست؟چرا در این جلسه ی مهم شرکت نکرد؟سرداران گفتند: او به شدت مجروح شد و نتوانست حضور یابد.بامداد فردا دوباره جنگ آغاز شد و داریوش نظاره گر جنگ بود که با صحنه ی عجیبی روبرو شد.دید که شخصی سوار بر اسب آرومین و با زره مخصوص به او وارد میدان شد و با دلاوری و رشادت قلب سپاه دشمن را می درید و افراد دشمن را میکشت و پیش میرفت.داریوش بزرگ با تعجب پرسید:او کیست که زره آرومین را بر تن دارد؟مگر آرومین مجروح نشده بود پس چگونه اینطور با سرعت و مهارت و نیرو با دشمن مبارزهمیکند؟!!! هر که هست اورا نزد من بیاورید. میخواهم بدانم این دلاور کیست؟زره پوش را نزد شاه آوردند.وقتی کلاه و نقاب را از صورت شخص برداشتند با تعجب دیدند که او امه تیس است.همه تعجب کرده بودند.بعدها که جنگ به پایان رسید و پیروزی از آن ایرانیان گشت داریوش بزرگ بازو بندی قیمتی و گرانبها به امه تیس هدیه دادو او را به عنوان شجاع ترین زن معرفی کرد.سرباز نوشت: حالا کاری به آب و تاب تعریف کردن این ماجرا ندارم.ولی اینکه آمه تیس وجود داشته شکی نیست و بازوبند طلا رو گرفته هم شکی نیست.و باید به داشتن چنین بزرگان و شیر مردان و شیرزنانی افتخار کنیم.جنبه ای که باعث شد بزارمش این بود که میتونم با جرات قسم بخورم که شاید ۹۸ درصد از شماها و مردم ایران زمین هم از وجود چنین شیر زنی خبر نداشتن و باعث شد واسه اطلاع یافتن شماها و افتخار کردن زنان ایرانی به خودشون این پست رو بزارم...این ماجرا جنبه ای دیگه هم داشت...و اون گرامی داشتن و دادن عزت و احترام بالا به زنان در ایران باستان بوده...مهم نیست برای بزرگ بودن مرد باشی یا زن... سعی کن انسان باشی که خود نهایت بزرگیست...



تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:48 | نویسنده : فرشید خان
کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش هخامنشي، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای ماد محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل حکمران پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش هخامنشي پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یك از فرزندان کاساندان و كوروش هخامنشي به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین كننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید كه آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش هخامنشي میباشد.


تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:44 | نویسنده : فرشید خان
یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند. یوتاب خواهر آریوبرزن سردار  مادی نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر مقدوني همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان  در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است. آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشت

تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:40 | نویسنده : فرشید خان
پادشاه زن ایرانی كه به گفته كتاب دینی و تاریخی (391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان كیانیان بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه كیانی یاد شده است كه نامش را "همای چهر آزاد" و "همای وهمون" نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند

تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:39 | نویسنده : فرشید خان

او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و كنار ممالك اریایی گرداوری نمود و یكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه تبت گردیده است.



تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:38 | نویسنده : فرشید خان
پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود كه بر بیش از 10 كشور آسیایی پادشاهی میكرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسید.
ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خویش پوراندخت لشكریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمی‌توانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمى‌دخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.

پاره ای از اشعار حکیم فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرم دخت:
یکی دختری بود پوران بنام     چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند       بران تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من     نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج     توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند     که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را     بر آیین شاهان کنم گاه را
یکی دخت دیگر بد آزرم نام     ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست     گرفت این جهان جهان رابه دست
نخستین چنین گفت کای بخردان     جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنیم       کزین پس همه خشت بالین کنیم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار     چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پیمان من بگذرد      بپیچید ز آیین و راه خرد



تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:36 | نویسنده : فرشید خان
نگان که در لغت به معنی کامروا و پیروزمند است. وی از سرداران ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای شکوهمندانه او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار میگزاردند.

تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:35 | نویسنده : فرشید خان
خواهر خردمند بهرام چوبین (در دوره ساسانیان). بهرام چوبین كه یكی از اهالی شهر خفر جهرم و از كردان بوده و خواهر بهرام به نام " كردیه" همسر اردشیر بابكان بوده است. کُردیـــه پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادرش در جنگ تن به تن با "تور" فرمانده نیروی خاقان چین٬ او را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند

تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:34 | نویسنده : فرشید خان

سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی – برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد.

آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .

آرتادخت: وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .

آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از” گشتاسب بنده” بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد. آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است.

آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )

پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .

زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال – آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده .

فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید .

کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .

گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .

آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .

گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی )٢٧۴

هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها ۱+۲۷۴ یشتها ۲)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را “همایچهر آزاد” ( همای وهمون ) نیز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .

پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .

شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور – شهریار – فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .
پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .

بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد



تاريخ : شنبه 21 دی1392 | 18:31 | نویسنده : فرشید خان
در زمان حمله مغولان سه هزار نفر از خونريزان مغول در شهر زور  باقي ماندند .

جنگ در باختر ايران باعث شد دو هزار و هفتصد نفر ديگر از سربازان خونريز مغول هم از شهر خارج شوند و بسوي مرزها غرب روان شوند .در طي يک هفته 67 مرد ميهن پرست زور کشته شدند رعب و وحشت بر شهر حاکم بود .سربازان مغول 200 پسر زوراني را بزور به خدمت خويش درآورده و به آنها آموزشهاي پاسباني و غيره مي دادند .اما هر روز از تعداد مغول ها کاسته مي شد در طي کمتر از 30 روز فقط 120 مرد مغول در درون شهر باقي مانده بود و کسي از بقيه آنها خبر نداشت .ديگر مردان مهاجم مغول پي برده بودند که هر روز عده ايي از آنها ناپديد مي گردد .بدين منظور تصميم گرفتند از شهر خارج شوند و در بيرون شهر اردو بزنند .با خارج شدن آنها از شهر هياهويي در شهر برپا شد و همه از ناپديد شدن مهاجمين صحبت مي کردند .
ميدان شهر مملو از جمعيت بود پير مردي که همه به او احترام مي گذاشتند از پله ها بالا رفت و گفت :مردان زور بايد از دختران اين شهر درس بگيرند آنگاه رو به مردان کرد و گفت کدام يک از شما مغول خونريزي را کشته است ؟چهار مرد پيش آمدند ، هر يک مدعي شدند مغولي را از پا درآورده است .پير مرد خنده ايي کرد و به گوشه ميدان اشاره کرد سه دختر زيبا و قد بلند ايستاده بودند .گفت وجب به وجب کف خانه اين دختران از کشته هاي دشمنان ايران پر است آنگاه مردان ما در سوراخ ها پنهان شده اند .با شنيدن اين حرف مردان دست بکار شدند و در همان شب بقيه متجاوزين را نابود ساختند .به ياد کلام جاودانه ارد بزرگ مي افتیم که : شير زنان ميهن پرست ايران ، بزرگترين نگهبانان کشورند .کاش نام آن سه زن شجاع را مي دانستیم بگذار به هر سه آنها بگوئيم ايران ! که نام همه زن هاي ايران است



ابزار وبمستر

ابزار وبمستر