با اجازه شما من به آدرس زیر نقل مکان کرده ام امید که اونجا شما رو زیارت کنم"
http://faryaadereza.blogfa.com/
منتظرم حضور نورانی شما هستم.
کوچیک شما رضا عباسی بردخونی
سکوتم ازرضایت نیست------دلم اهل شکایت نیست
با اجازه شما من به آدرس زیر نقل مکان کرده ام امید که اونجا شما رو زیارت کنم"
http://faryaadereza.blogfa.com/
منتظرم حضور نورانی شما هستم.
کوچیک شما رضا عباسی بردخونی
بنام خدا
(( داد بزن همشهری ))
یه حکایت دارم برات، گوش کن
همشهری خوشی هاتُ فراموش کن
افتادیم تو چنگ یه بی سواد به نام شهردار
همشهری حالا سرعت گیرا رو بشمار
یه کوچه ی چن وجبی مگه چقد می خواد سرعت گیر
همشهری اگه حرفی نزنی می گم گم شو، برو بمیر
شهری که ( ارسلان حصیری) آباد کرد اونو با صبوری
حالا به گند کشیده اونو، شهرداری به نام منصوری
در عجبم از این جماعت که مثل کبک سرشون زیر برفه
یه بزرگوار می گفت شعر نگو(رضا) جماعت می گن حرفه
اما من حرف مو می زنم بذار همه نفرینم کنن
بذار همه مردم با نیش و خنجر منو بزنن
داد می زنم سرعت گیر واسه چیه؟ شهر زخمای دیگه داره
حالا همشهری بعد از (ارسلان) کی رو زخما مرهم می ذاره
می گی شورا؟! شورا یه مشت آدمِ بی سوادِ بی ترمز
به جای خودکار تو دستاشونه یه عالمه گٌُرز
می کوبن با اونا تو سر آدمای بدبخت
رئیس شورا شب سرتُ زمین بذار، راحت
هر چی می خورید از این جماعت به جانتون،نوش
سر این مردم رو شیره بمالید یه آبم روش
می دونم ما هستیم مردم بی غیرتِ نمک نشناس
ولی گوش کن خدا نمی گذره از حق الناس
نشسته تو بخشداری یه بخشدارِ خیس
دوروبرشُ گرفتن یه مشت کاسه لیس
ما هنوز همونا هستیم، غریبه نوازِ خودی گُداز
همشهری اگه مردی خودت شهرتو بساز
شهردار و بخشدار و شورا، اینا حرفای
یه آدمِ از همین شهر
حالا اگه می تونی کاری کن، با همون
کار آبروتو بخر
بارِ بی حرفی تو ای بردخونی افتاده رو دوشِ شعر من
حالا بعد از این حرفا اگه خواستی منو با خنجر بزن
(( رضا عباسی بردخونی))
عشق را معنا بخشید در کربلا
وفا را به نهایت رساند و عشق را ...
آموخت به ما که شاعرانه هم می شود
مُرد..
گاهی خداحافظی می کنم با عشقی که به دل نشسته
گاهی خداحافظی کن با هر چی رسم روزگاره
ما رو ببخش اگه فقط خداحافظی آخر کاره
گاهی خداحافظی می کنم با این دل داغون
ما رو اگه خط زدی از رفتنت نشو پشیمون
گاهی خداحافظی می کنم ما رو نبینی بهتره
خدانگهدار دارم میرم آره دلم مسا فره
خدا حافظ.......
عاشق پرواز بودم بال پریدنمو آسون بریدن
می خواستم به همه برسم آخرش شد نرسیدن
این حکایت پرواز منه سخت و تلخ و دشوار
منه پر شکسته رو کنج همین قفس تنها بذار

دیشب بر سر مزارم شمعی گذاشتم و
برای خودم گریه کردم
امروز هم بر خاک باران خورده اش گل گذاشتم
تا همه بدانند...
من تا همیشه بی تو مرده ام...
این همه تلخی نکن با منه دیوانه
چشم تو برای من ساغر میخانه
من همه عمرم فدای آن نگاه جانانه
سوختن گرفت از آتش نگاهت کاشانه
تلخی تو حکایت تلخ این دیوانه
بی تو خاموش مانده چراغ خانه
این همه تلخی نکن با منه دیوانه
این همه تلخی نکن با منه دیوانه
خندان شدم همان دم روی خندانت چو بدیدم
چهره و رویت همچو فرشته، نشان آسمانت پرسیدم
سرخی به روی گونه،سر را به زیر انداختی هیچت شنیدم
گاهی به زیر چشمی ما را نگاه کردی تورا خداپرستیدم
گفتم سپاس خدایا نقشی زدی این چنین
بنگر که آمدن به نظاره هم ز آسمان هم از زمین
رخصت طلب کنم که هر روز تو را تماشا کنم
در معبد دلم آری تو را جا نا خدا کنم
ما را تو صحبتی کن از عشق تا جان را زنده کنی
دستی بکش نوازش تا ما را بنده کنی
گفتم ما را به تو لیاقت نیست تو اهل آسمانی
ما را به خنده زنده کرد گفت تو هم عزیز جانی
داستان اینه که برای چاپ کتاب شعردومم
احتیاج به یه تهیه کننده (اسپانسر) دارم:
حالامزیتها:اول اینکه بعدازچاپ کتاب تمام فروش کتاب برای تهیه کننده می باشد.
دوم اینکه ازیه جوون حمایت شده.
عزیزانی که می تونن ومی خوان به یه جوون کمک کنن بااین شماره تماس حاصل بفرماین
۰۷۷۲۸۷۲۳۱۹۹
ممنون ومتشکرم.یا علی
----------
به لطف خداوندمنان کتاب شعرم چاپ شد

عزیزانی که می خوان تهیه کنن این آدرس وتلفن مرکزپخش:
انتشارات شوکا۴۴۳۰۱۲۸۸-۰۲۱
تهران،بزرگراه نیایش،بالاترازمیدان دوم شهران،شماره ی ۸۹،طبقه ی سوم،انتشارات شوکا